|
رفته بودیم که دور از انظار دیگران ساعتی با سرگردانی یک عشق بی پناه زیر روشنایی مات ماه گردش کنیم اسمان کاملا صاف بود. اما پاره ای ابر سیاه صورت نازنین ماه رادر سیاهی خود ناپدید می کرد گفتم : اسمان باین صافی معلوم نیست این پاره ابر سیاه از جان ماچه میخواهد اشاره ای به ابر کرد. اهی کشیدوگفت:ان؟ اان ابر نیست؟عصاره است.عصاره ناله های عشاق واقعی است.روی ماه را پوشانده است تا ماه شاهد عشق دروغ من وتو نباشد از: کارو
+ نوشته شده در 15:29 توسط ارش |
شبی مست می گذشتم از اندر کوچه ای ناگهان چشم مستم افتاد بر در ویرانه ای نرم نرمک پیش رفتم ناگهان دیدم صحنه ی اشفته ای پدری کورو فلج افتاده بود در گوشه ای مادری اشفته حال گردش همچون پروانه ای پسرک از سوز سرما میزند دندان به لب دخترک درحال عشق نوش با بیگانه ای از ان پس با خود عهد بستم تا مست نروم بر در خانه ای تا چشم مستم نبیند دختر عصمت فروش بهر نان خانه ای ارش + نوشته شده در 17:7 توسط ارش |
تنها مانده ام.......... تنها با دل بر جا مانده ام چون اهی بر لبها مانده ام راز دل به کس نگفتم مهرت را در دل نهفتم با یادت شبی که خفتم چون غنچه سحر شکفتم عشق...... + نوشته شده در 11:19 توسط ارش |
در کوره راه خلوت زندگي... منو تو رهگذريم + نوشته شده در 12:35 توسط ارش |
+ نوشته شده در 7:55 توسط ارش |
زندگي دايره است
+ نوشته شده در 18:14 توسط ارش |
خیلی سخته عاشق کسی بشی اما اون حتی ندونه دردتو + نوشته شده در 16:39 توسط ارش |
|
| ||||||